على محمدى

326

شرح اصول استنباط ( فارسى )

ظهور در هيچكدام از معانى نداشته باشد همانند مجمل . 7 - مؤول : و آن لفظى است كه به تأويل برده شده و از آن غير معناى ظاهرى اراده شده مثل كثيرى از آيات قرآن منجمله آيهء شريفهء : ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ * كه قطعا معناى حقيقى و ظاهرى آن مراد نيست چون استواء حقيقى به معناى قرار گرفتن بر بالاى تخت بر خداوند محال است چون او كه جسم نيست و لذا اين سخن كنايه از قدرت نامتناهى حق است . و امّا سه نكته : نكتهء اوّل : اصطلاحاتى كه ذكر شد از جهتى نسبى هستند يعنى ممكن است كلامى نسبت به شخصى مجمل و نسبت به ديگرى مبين باشد يا از جهتى مبين و از جهتى مجمل باشد و نيز كلامى ممكن است نسبت به كسى ظاهر و نسبت به ديگرى نص باشد و . . . يا از جهتى نص و از جهتى ظاهر باشد كما اينكه ممكن است كلامى ذاتا مجمل و بالعرض مبيّن شود مثل رايت عينا باكية كه عين ذاتا مشترك لفظى است و مجمل است ولى بالعرض و ببركت قرينه باكية مبين گرديده او بالعكس يعنى ممكن است كلامى ذاتا مبين و بالعرض مجمل شود مثل مختار كه ذاتا مبين است كه يا اسم فاعل است و يا اسم مفعول ولى در اثر اعلال و قلب ياء به الف بالعرض اجمال پيدا كرده و مثل عامى كه بدنبالش مخصص متصل مجملى ذكر شود كه ذاتا مبين بوده ولى در اثر سرايت اجمال مخصص به آن بالعرض مجمل شده كما اينكه ممكن است خطابى ذاتا ظهورى باشد و بالعرض و ببركت قرينه نص در مطلوب شده مثل امريكه بدنبالش ترخيص در ترك بيايد كه قرينه مىشود بر مراد از استحباب از امر و . . . نكتهء دوم : گاهى مولى مطلق يا عام يا مجملى را مىگويد و مخصص يا مقيد